درباره نویسنده
دوستداران فیلم زینب
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • دوستداران فیلم زینب
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • نیم نگاهی به نمایشنامه " قصه ی مرگ ماهان" (2)
  • نیم نگاهی عرفانی به نمایشنامه " قصه ی مرگ ماهان"
  • پرسش شما در مورد حجاب
  • قصه ی مرگ ماهان
  • نکته های کوتاه (3)
  • نکته های کوتاه (2)
  • نکته های کوتاه (1)
  • پاسخ به پرسش شما
  • کتاب درون
  • ولایت مقامی ثبوتی و معنوی
  • انسان برای احکام یا احکام برای انسان
  • سالک و مرحله دوم سلوک
  • نگاهی به معنای تعبیر "انسان کامل"
  • معنای واژه "انسان"
  • بحثی درباره میدان شکل ساز
  • نسبتِ خودآگاهی و هوشمندی
  • سه مرحله و سه مرتبه کلی سلوک
  • اثر پروانه ای
  • تاثیر مخاطب پیام بر پیام دهنده
  • واقعی یا مفید
  • اعتدال یا هارمونی
  • چرا حضرت محی الدین حضرت حق را در حجاب می داند؟
  • نیم نگاهی به موضوع وحدت ادیان
  • معجزه چیست؟
  • نگاهی به "روح " از منظر حضرت محی الدین
  • دریافت های گوناگون، به سبب ویژگی های درونی گوناگون
  • فرهنگ و دین
  • نگاهی به نگرش وحدت وجود
  • نسبت میان خدا و جهان در اندیشه های مختلف
  • تمرین کنیم قضاوت کلی نکنیم.
کلمات کلیدی مطالب
  • پرسش و پاسخ (۱۳)
  • دیدگاه های شما (٦)
  • وحدت وجود (۳)
  • تصمیم گیری (۳)
  • اندیشه (۳)
  • آرامش (٢)
  • فیلم زینب (٢)
  • ضرورت بازنگری دائمی در مسائل عرفانی (٢)
  • معنا کردن نشانه ها (٢)
  • حکایت نقاشان رومی و چینی (٢)
  • جستجوی معنا (٢)
  • کمال ما در چیست؟ (٢)
  • پدیده های تدریجی جهان (٢)
  • قصه مرگ ماهان (٢)
  • پذیرش مسئولیت (٢)
  • معنای حیاء (٢)
  • حدس و گمان (٢)
  • سالک و مطالعه (٢)
  • نمایش چاه (٢)
  • تدریجی بودن سلوک (۱)
  • بهره گیری از قرآن (۱)
  • جهل و آگاهی (۱)
  • تأویل (۱)
  • آیات محکم و متشابه (۱)
  • متشابهات (۱)
  • معنی واژه ها (۱)
  • شناخت انسان (۱)
  • دین و فرهنگ (۱)
  • تطور تکوینی و تطور فرهنگی (۱)
  • کشف و دریافت قلبی (۱)
  • معنای حیات (۱)
  • توجه به سه موضوع در بررسی پدیده ها (۱)
  • آیا پیامبران و امامان از همه امور آگاه می شوند؟ (۱)
  • آیا ثبات قدم امری پسندیده و مطلوب است؟ (۱)
  • سالک مسافر است (۱)
  • دربند آنی که بنده آنی (۱)
  • انگیزه های گوناگون (۱)
  • زبان اسطوره (۱)
  • نسبت خدا و جهان (۱)
  • زبان دین (۱)
  • اعتدال یا هارمونی (۱)
  • تاثیر مخاطب پیام بر پیام دهنده (۱)
  • واژه انسان (۱)
  • ولایت از دیدگاه محی الدین (۱)
  • نقد مکتب تفکیک (۱)
  • اینترنت و سلوک (۱)
  • خبر واحد و خبر متواتر (۱)
  • هدایت یابی و کمال یابی (۱)
  • توجه به اولویت ها (۱)
  • اثر پروانه ای (۱)
  • مخاطب آیه ها (۱)
  • قصه ی مرگ ماهان از منظر عرفانی (۱)
  • کارهای خارق العاده و خبر دادن از امور نهانی (۱)
  • نفخ روح (۱)
  • استادان سلوک (۱)
  • زندگی معنوی (۱)
  • رشد و تعالی در معانی عرفانی (۱)
  • ازدواج کردن از منظر عرفان (۱)
  • ماهی در قرآن و در فیلم زینب (۱)
  • تاویل (۱)
  • عزم زینب (۱)
  • خواب و رویا در فیلم زینب (۱)
  • نشانه ها در تیتراژ پایانی (۱)
  • اهمیت نیت و انگیزه (۱)
  • تجربه عرفانی (۱)
  • "علیرضا توانا&am (۱)
  • گفتگوی برنا با کارگردان فیلم (۱)
  • احد حجار زاده (۱)
  • زینب علیرضا توانا (۱)
  • پنج سال زمان برد (۱)
  • پشت صحنه فیلم (۱)
  • پاسخ به پرسش اقای صدرا (۱)
  • مرگ سیهان (۱)
  • شخصیت (۱)
  • شیطان (۱)
  • حق (۱)
  • تمثیل (۱)
  • انسان کامل (۱)
  • غم و شادی (۱)
  • اهل بیت (۱)
  • ملکوت (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • خرداد ٩۱
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
دوستان من
  • فیض گل
  • آفتاب عالمتاب
  • محبت و زیبایی
  • اذان دل
  • موفقیت نامحدود
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



درباره فیلم "زینب" اثر "علیرضا توانا"
در این وبلاگ دوستداران فیلم زینب(برنده ی بهترین فیلم و نامزد بهترین کارگردانی در جشنواره فیلم فجر)این اثر را که حاوی بسیاری از نشانه ها و معناهای انسانی عرفانی است و به عنوان یک پدیده قابل بررسی است از جنبه های گوناگون بررسی می کنند و به عنوان یک اثر عرفانی مورد مداقه ، توجه ، تحلیل و تاویل قرار می دهند . از تمام دوستان عزیز خواهشمندیم که نظرهای خود را در مورد موضوع های مطرح شده در این وبلاگ بنویسند تا علاوه بر تشویق سازنده ی آن، سبب تشویق دیگر هنرمندانی شود که همفکر اویند.
نیم نگاهی به نمایشنامه " قصه ی مرگ ماهان" (2)
نویسنده: دوستداران فیلم زینب - ۱۳٩۱/۳/۱

"قصه ی مرگ ماهان" هرچند  به ظاهر ساده به نظر می رسد و انسان  گمان می کند روابط اجزای داستان روشن است اما اصلا این طور نیست و همه چیز در عین حال که برای خواننده روشن است در حالی از ابهام  و تردید وجود دارد به طوری که قابلیت برداشت های بسیار مختلف را داراست؛ یعنی هر کس بر حسب دنیای ذهنی و ساحتِ خیال خودش این داستان  را معنا می کند، و غیر از این مهم ممکن نیست ؛ زیرا هر کس بر اساس ویژگی های خود و نسبتی که با پدیده ها دارد درکی از پدیده ها دارد که با دیگری تفاوت دارد. بله، تنها ممکن است که دو  درک نزدیک به هم باشد؛ اما هرگز دو برداشت و دو درک نمی تواند عین هم باشد. به عنوان مثال، کسی که نور ستارگان را می بیند نور آن ستاره را در آن لحظه از منظر خودش مشاهده و ارزیابی می کند. [1]

آنچه گفته شد در مورد اعتباری بودنِ زمان وقوع رخداد بود؛ این قضیه در مورد ماهیت پدیده ها نیز وجود دارد. درک ماهیت پدیده ها نیز کاملا به نسبت هرکس با آن پدیده ربط دارد و هیچ درک مطلقی از یک ماهیت وجود ندارد. واقعا ما نمی توانیم بگوییم که دقیقا یک ستاره چیست و چگونه است و اگر هم توضیحاتی دانشمندان درباره ستارگان و سایر چیزها می دهند بر اساس نسبتی است که با آن ها دارند و ستاره  از نگاه خود  ستاره ، به گونه ای دیگر است.

در قصه ی مرگ ماهان می بینیم که ماهان از نظر "منظر " و نزار" و "اعتناء" و... متفاوت است و در واقع ماهان را از هر کس بر اساس نسبت خودش با ماهان و بر اساس ذهنیات خود تحلیل می کند و می شناسد. حتی درک تک تک ما از این قصه و از شخصیت ماهان عین هم نیست .

مقصود کسانی که می گویند واقعیت اصلا وجود دارد همین نکته است که ما هرگز با واقعیت محض مواجهه نداریم و تلاش برای مواجهه با واقعیت محض  تلاشی بیهوده است زیرا این قضیه امکان ندارد و ما تنها می توانیم بر اساس نسبت های مختلف، چیزی را تجزیه و تحلیل و درک کنیم. تعبیر کسانی که می گویند همه چیز اعتباری است و به ناظر بیرونی ربط دارد همین است.

بنابراین، اگر کسی بپرسد واقعیت فلان چیز یا معنای اصلی فلان داستان چیست  این پرسش او حاکی از این است که وی درک نکرده است که هیچ واقعیت محض و مطلقی  وجود ندارد. پس ما باید بکوشیم که از منظر خود به هرچیز بنگریم و در موقعیتی که قرار داریم تحلیل و معنای مناسب آن موقعیت را برای خودمان مهیا کنیم. البته اگر موقعیت ما عوض شود درک و معانی ما هم تغییر می کند. برای همین است که امروز شما معنایی را از قصه مرگ ماهان یا از اشعار حضرت حافظ یا از سخنان حضرت محی الدین درک می کنید و فردا معنایی دیگر را.



[1] شما خوب می دانید که نور ستاره هایی که ما اکنون می بینیم مربوط به هزاران سال پیش  بوده است که اکنون به ما رسیده است و این نور مربوط به این لحظه نیست؛ و اگر کسانی یا موجوداتی در فاصله نزدیک تر بوده  باشند، این نور را مثلا هزار سال زودتر از ما دیده اند؛ و اگر موجوداتی دورتر از ما باشند ، همین نور به آن ها دیرتر خواهد رسید.

نظرات ()



نیم نگاهی عرفانی به نمایشنامه " قصه ی مرگ ماهان"
نویسنده: دوستداران فیلم زینب - ۱۳٩۱/٢/٢٥

نمایشنامه "قصه ی مرگ ماهان" را از منظرهای مختلف می توان مورد مطالعه و بررسی قرار داد. 

 من در اینجا نیم نگاهی به این نمایشنامه از منظر عرفانی، خواهم داشت .

در نمایشنامه مرگ ماهان به اعتباری شاید چنین گمان کنیم که"ماهان" مرده است، اما به وضوح می بینیم که به اعتباری، او نمرده است و حضور دارد و اثرگذار است.

از منظر عرفانی، انسان صرفا همین تن نیست. آغاز انسان با تشکیل پیکره او نیست و با از بین رفتن پیکره او انسان نابود نمی شود. انسان جان و جوهره ای دارد که در هستی ساری و جاری است، و انسان کمال یافته کسی است که در خواب غفلت نیست و می داند که چیست و کیست و قابلیت های خود را کشف کرده و به ظهور رسانده است .

 حضرت محی الدین در فصوص الحکم در باره چنین انسانی می فرماید:

انسان برای حضرت حق به منزله مردمک چشم از چشمی است که با او می نگرد، و از آن به بَصَر[1] تعبیر شده است؛ و از همین رو، او "انسان" نامیده شد[2] که حضرت حق با وی به خلق خود نظر می افکند و آن ها را مورد رحمت خود قرار می دهد؛ پس اوست همان انسانِ حادثِ ازلی[3] و امرِ دائمِ[4] ابدی[5] و کلمه فاصلِ[6] جامع [7]  که جهان به وجود او کامل شد.[8]

تعبیر "انسان حادث ازلی" در این سخن محی الدین، متناقض نماست ، اما صحیح است زیرا به اعتبار پیکره اش حادث است و آغازی می توان برای آن تعیین کرد؛ اما به اعتبار جان و جوهره اش، ازلی است و آغازی نمی توان برای آن مشخص کرد.

در هستی، همه چیز متناقض نماست اما این تناقض با در نظر گرفتن منظرهای مختلف و اعتبار های مختلف حل می شود.  



[1] واژه"بصر" به معنای بینایی است، و به معنای عضو بینایی (چشم بینا) نیز به کار می رود.

 [2] واژه "انسان"چند معنا دارد که یک معنای آن مردمک چشم است. حضرت محیّ الدین در اینجا به این معنا اشاره دارد. حضرت حافظ نیز در این معنا چنین سروده است:

مردمِ چشمم به خون آغشته شد***** در کجا این ظلم با انسان کنند

مقصود از "مردم" همان مردمک چشم است و مقصود از "انسان" در مصرع دوم نیز مردمک چشم است.

[3] چیزی که پدیدار نباشد و سپس پدیدار گردد "حادث" نامیده می شود. از دیدگاه حضرت محیّ الدین، هستی و پدیده های هستی از نیستیِ مطلق هست نمی شود؛  و اگر به آفرینش موجودات از عدم اشاره می کند مقصودش  از "نهان" و "ظهور نیافته" است؛ و از این رو ، در دیدگاه حضرت محیّ الدین حادث به معنای چیزی است که پدیدار می شود و ظهور می یابد. بر این اساس، انسان حادث است؛ زیرا به این صورت در هستی از ابتدا پدیدار نبوده است و سپس پدیدار شده است؛ و همچنین، ازلی است چون جوهره او را نمی توان به وقتی و دوره ای نسبت داد . تعبیرهای متناقض نما  همچون "حادثِ ازلی" بر اساس دیدگاه وحدت وجودیِ حضرت محیّ الدین، توجیه پذیر و معنادار است ؛ زیرا انسان به اعتبار ظاهرش، حادث است ؛ و به اعتبار وجود و جوهره اش، ازلی است.

[4] امر در لغت به معنای  "فرمان"  و "کار" و  "چیز" و "موضوع" و ... است. در اینجا ، مراد امری است که جاری و ساری است و همواره بوده و همواره خواهد بود . امور جهان بر اساس امر"کن" پدیدار می شود ؛ و  البته،  "امر" و "آمِر" و "مامور" از دیدگاه حضرت محیّ الدین، متحد است؛ و "آمِر" با "مامور" در "امر"، اتحاد دارد.

[5] یعنی به جهت اینکه باطنِ انسان امری الهی است پس همواره این امر الهی خواهد بود و از بین نخواهد رفت، گرچه ظاهرش ممکن است تغییر کند.

[6] واژه "الفاصلة" در متن، از ریشه "فصل" است که هم لازم است، و هم متعددی . برخی در مورد "فاصل بودن انسان" گفته اند: فاصل بودن در اینجا به معنای برزخ بودن (حدفاصل بودن) است. اینان گفته اند که انسان کامل برزخی است که حضرت حق با او به خلق خویش نظر رحمت می افکند و او برزخ میان قدیم و حادث، و جدا کننده و تفصیل دهنده هر چیز است ؛ به اعتبار دیگر، واژه "فاصله" در اینجا می تواند در معنای لازمش نیز در نظر گرفته شود ؛ و بر این اساس، عبارت به این صورت معنا شود که انسان در واقع، امری الهی است که به صورت انسان، تفصیل پیدا کرده است. در برخی نسخه ها به جای واژه "الفاصله" واژه "الفاضله" ثبت شده است که به معنای صاحب فضیلت است.

[7] برخی در توضیح جامع بودن انسان گفته اند: انسان کامل جامع همه حقایق جهانِ ماست، و جامع ظاهر و باطن است . انسان‌ کامل همان‌ وجود جامعی‌ است‌ که‌ همه‌ مراتب‌ وجود و همه حضرات (ساحت ها) را داراست. آن گونه که از دیدگاه های وحدتِ وجودی حضرت محیّ الدین برمی آید، جامع بودن انسان از جهتِ بهره مندیش از حضرت وجود است، و به اعتبار وجود است که انسان جامع است. 

[8] در برخی از نسخه های "فصوص الحکم" به جای "فتمّ" که ("پس کامل شد" ترجمه کردیم) واژه "قیام" است  که در این صورت باید قیام را مربوط به جمله بعد دانست، و معنا این می شود که "برپایی جهان به وجود اوست." در صورتِ صحتِ این نسخه، جان و باطن انسان مقصود است، نه جسم انسان. جان انسان و ملکوت اوست که مرتبه اش مقدم بر ظاهرِ جهان اوست.

نظرات ()



پرسش شما در مورد حجاب
نویسنده: دوستداران فیلم زینب - ۱۳٩۱/٢/۱۸

یکی از بزرگواران درباره حد حجاب و چگونگی آن پرسیده بودند. پیش از این ، در چند نوشته به این بحث پرداخته بودیم که هیچ چیز در هستی ثابت نیست و همه چیز در حال تغییر است. تغییر نیز در جهت هماهنگ شدن با مجموعه است. یعنی هر پدیده در پیِ آن است که در شرایط مختلف آنچه را که برایش ضرورت دارد و مطلوب است فراهم سازد. به عنوان مثال، درختان در بهار از خواب بیدار می شوند و شروع به شکوفه دادن و رویش می کنند و در تابستان به بار می نشینند و در پاییز که درختان برای خواب زمستاب آماده می شوند شروع به ریختن برگ های خود می کنند و در زمستان می خوابند. شما در تابستان از یک نوع لباس استفاده می کنید و در زمستان از نوعی دیگر که مناسب زمستان است استفاده می کنید. افراد شهر نشین از نوعی لباس استفاده می کنند و افراد روستایی که به کار کشاورزی مشغول اند از لباس مناسب خود استفاده می کنند. در برخی روایات نیز به طور ضمنی، تصریح شده است که اگر خانم های روستایی پوشش کمتری دارند مانعی ندارد. همه این قرائن و شواهد حاکی از این است که یکی از پارامترهای مهم و اثر گذار در رفتار ما شرایط ماست و بدون در نظر گرفتن شرایط نمی توان حکمی کلی صادر کرد.

اصولا یکی از ویژگی های افراد سطحی نگر این است که برای همه چیز حکمی کلی در نظر می گیرند و به مقتضیات زمان و مکان و ... توجهی ندارند ، در حالی که تمام هستی با توجه به شرایط مختلف تغییر حالت داده  و در شرایط مختلف، روش مناسبی را که شایسته باشد اتخاد می کند.

حاصل سخن اینکه 1- ویژگی های جسمی و روحی هر شخص 2- ویژگی های فرهنگی جامعه ای که فرد در آن زندگی می کنند در انتخاب نوع پوشش و حد پوشش دخالت دارد و نمی توان برای همه افراد و برای همه یک نسخه واحد را عرضه کرد. یکی از درس هایی که  سالک می آموزد  این است که : نه برای همه افراد حکم واحدی وجود دارد و نه برای همه لحظه های هر فرد حکم واحدی وجود دارد .

نظرات ()



قصه ی مرگ ماهان
نویسنده: دوستداران فیلم زینب - ۱۳٩۱/٢/۱٠

بزرگواران و همراهان  گرامی، نمایشنامه "قصه ی مرگ ماهان" نوشته استاد عزیز "علیرضا توانا" اخیراً منتشر شده است.

خلاصه داستان این نمایشنامه  این است که: 

"منظر"، بازیگر مشهور سینما، برای شناسایی و تائید هویّت "ماهان"، به سردخانه فراخوانده می شود . رویارویی منظر با چهره و جسد ِ مردی که گلوله او را بی نام کرده است ، هم زمان به انکار و تلاش جدی او برای یافتن ردّی از "ماهان" می انجامد . در این جستجو "منظر" تنها نیست ، کسانی در پیرامون او هستند که به شکل آشکار و پنهان همراهی اش می کنند ؛ افرادی که به دلایلی متفاوت ، به دنبال ِ نشانی از "ماهان" می گردند . هر چند تمامی شواهد بر مرگ "ماهان" دلالت می کنند ولی "منظر"  قصه  مرگ ماهان را باور ندارد و .... 

 این نمایشنامه از زوایای مختلفی همچون اجتماعی و فرهنگی و عرفانی و ... قابل مداقه و بهره گیری است . این اثر به گونه ای است که هرکس متناسب علاقه و خواسته و نیاز خویش برداشت های خود را از آن دارد. ناشر این اثر نشر نمایش است، اما این کتاب در نمایشگاه کتاب ، "سالن شبستان"،"راهرو 12"،"غرفه 29" ، انتشارات «پارت » عرضه می شود .

 این کتاب را مطالعه بفرمایید تا بعد بحثی در آن باره داشته باشیم.

نظرات ()



نکته های کوتاه (3)
نویسنده: دوستداران فیلم زینب - ۱۳٩۱/٢/٢

*ذکر یعنی آنچه مایه تذکر است. ذکر انسان را متوجه امری که برای او ضرورت دارد و مطلوب است می کند تا بر روی آن تمرکز کند. تمرکز در هر امری سبب می شود که انسان در آن امر تقویت شود. از این رو ، ذکر گفتن موقوف به بیان الفاظی به زبان عربی نیست و هرکس بسته به موقعیتِ زمانی و زبانی، از الفاظ و زبان خاص خودش استفاده می کند. بنابراین، هرکس متناسب حال و مقامش و متناسب با آنچه برایش ضرورت دارد و مطلوب است -به عنوان مثال- می تواند مصرعی یا بیتی یا بخشی از یک شعر یا سخن حکیمانه را به زبان جاری کند، یا از دل بگذراند؛ زیرا حقیقتِ ذکر همان چیزی است که در دل  حاصل می شود.

* تنها وسیله تفکر زبان است ، ما بدون زبان و واژه  قادر به فکر کردن نیستیم. هر وقت ما فکر می کنیم با زبانی که با آن آشناییم و با آن انس داریم فکر می کنیم. از اینجا اهمیت و نقش زبانی که با آن انس داریم آشکار می شود.

 

نظرات ()



نکته های کوتاه (2)
نویسنده: دوستداران فیلم زینب - ۱۳٩۱/۱/٢٦

* در عصرحاضر با پیشرفت های چشمگیر در علم زیست شناسی و فیزیک  و شیمی پرده از روی بسیاری از حقایق هستی برداشته شده است و بسیاری از خرافات و جهان بینی های خرافی برملا شده است و همچنان این روند ادامه دارد. 

  پیشرفت های علمی در مسیر درستی قرار دارد. چرا علم در مسیر درستی قرار دارد؟ چون علم درصدد اثباتِ چیز خاصی نیست.

* این یک ادعاست که انسان اشرف مخلوقات هستی است و برتر از انسان  هیچ موجودی نیست و نخواهد بود. آرزوی انسان این است که برتر از او یا همتای او در هستی وجود نداشته باشد ، اما معلوم نیست که چنین باشد. اقتضای روش علمی این است که ما به تمام هستی اشراف داشته باشیم و آنگاه پس از بررسی، ادعا کنیم که انسان اشرف مخلوقات عالَم است، اما روشن است که ما به همه هستی اشراف نداریم.

  به خاطر داشته باشیم که حتی از نظر قرآن نیز این امر نه تنها ثابت شده نیست، بلکه در قرآن دلیل بر خلاف آن وجود  دارد. در آیه 70 از سوره بنی اسرائیل آمده است: " و به راستى ما فرزندانِ آدم را گرامى داشتیم و آنان را در خشکى و دریا [بر مرکب ها] برنشاندیم و از چیزهاى پاکیزه به ایشان روزى دادیم و آن ها را بر بسیارى از موجوداتى که خلق کرده‏ایم، برترى بخشیدیم". در مسیر کشفِ حقایق ، نگاه خوشبینانه به اندیشه ها و افکاری که انسان از کودکی شنیده یا خوانده است ثمره اش چیزی نیست، مگر محروم ماندن از بسیاری از حقایق .

* انسانی که مبانی و اصولی در زندگی ندارد برای خود و دیگران مشکل می آفریند. البته، اصول هایی که انسان در زندگی برای خود برمی گزیند ازلی و ابدی نیست، بلکه هرکس در هر مرتبه و در هر سطحی از اندیشه اصولی را که شایسته آن مرتبه است باید داشته باشد.

 

 

نظرات ()



نکته های کوتاه (1)
نویسنده: دوستداران فیلم زینب - ۱۳٩۱/۱/۱٦

*ساختن بنای تازه منوط به خراب کردن بنای کهنه

در نگرش و رفتار هیچ کس رشد اساسی حاصل نمی شود ، مگر اینکه او گذشته خودش یعنی نگرش و رفتاری را که تاکنون داشته است نپسندد و نگرش و روش گذشته اش او را ارضاء نکند. در چنین وضعیتی است که شخص آمادگی پیدا می کند که نگرشی نو و رفتار و روشی نو  را برگزیند. تا هنگامی که ما به داشته های خود یعنی به نگرش ها و  رفتارها و روش هایی که تاکنون داشته ایم   دل خوش کرده ایم و از آن ها رضایت داریم، مجال رشد و تحول برای ما پیدا نمی شود. البته، فراموش نکنیم که آمادگی برای تغییر پیدا کردن به این معنا نیست که بلافاصله نگرش و رفتار و روش شخص تغییر می کند؛ زیرا تغییر نگرش و رفتار و روش لوازم دیگری نیز دارد.

*میل به بازی

میل به بازی کم و بیش در انسان وجود دارد، پس سالک دل آگاه به آن  میل و صفت جهت مثبت می دهد و در مقام حذف هیچ صفتی برنمی آید.

*خلقت هر چیز

خلقت هر چیز در اصل برای خودش است و در هستی هیچ چیز اولاً و بالذات برای چیزی دیگر به وجود نیامده است. خلقت پرنده برای انسان نیست و ...

نظرات ()



پاسخ به پرسش شما
نویسنده: دوستداران فیلم زینب - ۱۳٩۱/۱/٦

سلام همراهان گرامی، سال نو  بر شما مبارک . یکی از بزرگواران پرسیده بودند که انسان نیاز به همراهانی دارد که در مسیر رشد معنوی همراه و یاور انسان باشند زیرا انسانی که تنهاست  به سختی می تواند این راه را بپیماید و حرکتش خیلی کند می شود و ضمنا دچار شک و تزلزل می شود پس چه باید کرد؟

بله، شکی نیست که انسان در مسیر سلوک به همراهی کسانی نیاز دارد که بتواند در مسیر سلوک با آن ها مشورت کند و  از تجربه سلوکی آن ها استفاده کند اما نباید فراموش نکنیم که سلوک و دست یافتن به آگاهی های ویژه سالکانه راهی خاص است و رهروان این طریق اندک اند و این امر در مورد همه سالکان کم و بیش صادق است و  این گونه نیست که فقط برخی از سالکان با این مشکل مواجه باشند. از این رو تنها راه ممکن برای سالکان این است که همدیگر را پیدا کنند و از  مشورت با یکدیگر و تجربه های سلوکی یکدیگر بهره ببرند. نظام هستی به گونه ای است که افرادِ شبیه  و هم سنخ همدیگر را جذب می کنند و  این امر خیلی  امیدوارکننده است .فقط وظیفه سالک  این است که به طور شایسته اهل طلب باشد.

فراموش نکنیم که دوری و نزدیکی افراد به دل است نه به مکان. اینترنت در جهان امروز یک تیغ دو لبه است. یکی از محاسن آن این است که سالک می تواند از اندیشه های مختلف اطلاع پیدا کندو  جمعی از افرادی که در سلوک  با او هم مسیرند بیابد و با آن ها گفتگو و مشورت داشته باشد.

آنچه بیش از هر چیز مهم و امیدبخش است این است که ملکوت بر خود مقرر کرده است که سالکان را هدایت و حمایت کند. سالک پیش از این که به راه بیفتد مشمول لطف و  هدایت ملکوت است؛ این از آن روست که هستی هوشمند است . همان گونه که هستی برای نوزاد  شیر را در پستان مادر مهیا می کند همان گونه نیز  آنچه در هر مرحله از سلوک برای سالک ضرورت دارد و مطلوب است از سویِ ملکوت در اختیار سالک قرار می گیرد.

در مورد این مطلب که فرموده بودید : "سالکی که تنهاست دچار تزلزل و شک و تردید در راه خود می شود" ، باید گفت: این تزلزل و شک و تردید سببش تنهایی فرد نیست ،بلکه این شک و تزلزل از آن جهت است که او پایه های اندیشه خود را محکم و استوار نکرده است و فقط به خواندن و یا شنیدن برخی مطالب بسنده کرده است و هنوز  آنچه آموخته است با گوشت و پوست و جان او آمیخته نشده است و دلیل قطعی بر آموخته هایش در دورنش  نیافته است. پس باید تمرکز بیشتری بر روی  معارف سلوکی خود داشته باشد و با نقادی بیشتری مطالب را بخواند و مرور کند و  بدون دلیل در مرحله اول سلوک از کنار هیچ نکته ا ی عبور نکند.

 

نظرات ()



کتاب درون
نویسنده: دوستداران فیلم زینب - ۱۳٩٠/۱٢/۱٧

تکیه افراد بیش از آنکه به کتاب های بیرونی باشد به کتاب درونشان یا به تعبیر دقیق تر  به کتاب های درونشان است. ما هر چه را می خوانیم یا می شنویم بر اساس درونیات خودمان یا -به تعبیر دقیق تر- بر اساس خیال و نگرشی که در آن لحظه بر آن قرار داریم  معنا می کنیم. در واقع ما از درون خودمان هر چیز را معنا می کنیم و بر اساس درون خودمان به قضاوت و ارزیابی امور می پردازیم. از این رو ، شایسته تر این است که بگوییم : انسانی که پاهایش روی زمین است نمی تواند از پیش فرض ها بالکل رها شود.

 انسانی که روی زمین ایستاده است همواره پیش فرضی را رها می کند و پیش فرضی دیگری پیدا می کند، مگر اینکه با هستی اتحاد کامل پیدا کند. از این رو، هر کس تکیه اش همواره بر درون خودش است. کتاب های مختلف به ما کمک می کند که از حداکثر استعداد خود برای اعتبار برترین معنا بهره بجوییم.

پیروان مکتب تفکیک می گویند برای حفظ دین، باید معارف عقلانی را از معارف وحیانی جدا کرد گرچه معارف عقلانی نیز در جای خود می تواند مورد بهره برداری قرار گیرد. کسانی که چنین نگرشی دارند از این نکته غافل اند که ما متون دینی را نیز با درون خود (عقل و خیال خویش) می فهمیم؛ یعنی هر فهم و درک و نگرشی از  فیلترِ درون ما عبور می کند و  ما با درونِ خودمان هر آیه و روایتی را معنا می کنیم. پس ما در فهم حقایق نیز  بی نیاز از درون خود نیستیم ، بلکه نیازمند به درون خویش و وابسته به آنیم.

 

نظرات ()



ولایت مقامی ثبوتی و معنوی
نویسنده: دوستداران فیلم زینب - ۱۳٩٠/۱٢/۱٠

گرچه در نگاه عده ای - از جمله برخی از صوفیه- ولایت یک مقام انتصابی است، اما از نگاه عارفان والامقامی همچون حضرت محی الدین ، ولایت یک مقام معنوی و یک مقام ثبوتی است که با انتصاب دیگری حاصل نمی شود. کسی که در مرتبه ولایت است به سبب ویژگی های روحی و معنوی خویش این مقام معنوی را داراست و با تایید مردم این مقام برای او حاصل نمی شود، همان گونه که با انکار دیگران نیز این مقام از او سلب نمی گردد؛ و شهرت یا گمنامی، بیماری یا سلامتی جسمی و دیگر ویژگی های ظاهری دخالتی در این مقام معنوی او ندارد، و پیروی مردم  از وی یا عدم پیروی ایشان از او تاثیر در این مقام او ندارد؛ زیرا این مقام یک مقام انتصابی نیست که مردم کسی را به این مقام برگزینند. او به سبب ویژگی خویش این مقام معنوی را داراست، همان گونه که – به عنوان مثال- یک انسان توانا و  آگاه و با اراده به سبب ویژگی های خود والامرتبه است و  انتخاب یا عدم انتخاب دیگران دخالتی در  ویژگی های او و در والامرتبه بودنِ او ندارد.

نظرات ()



انسان برای احکام یا احکام برای انسان
نویسنده: دوستداران فیلم زینب - ۱۳٩٠/۱٢/۳

 

برخی گویند که احکام برای انسان آمده است و برخی گویند که انسان برای احکام آمده است. اختلاف به این پرسش برمی گردد که آیا انسانیت انسان و تعالی یافتن انسان اصل است و احکام باید در جهت انسانیت و تعالی انسان باشد، یا اینکه احکام اصالت دارد و در هر صورت انسان باید خود را با احکام وفق دهد؟

غور در این بحث ما را به این نتیجه می رساند که قول اول صحیح است ، زیرا:

1- انسان از لحاظ رتبه، مظهر حق و خلیفة الله است و تنها احکامی معتبر است که در مسیر تعالی انسان باشد و هر حکمی که با انسانیت انسان و تعالی او منافات داشته باشد از درجه اعتبار ساقط است.

2- وجود احکام مختلف در شرایع مختلف(1) و وجود احکام ثانویه(2) در شرع نیز مؤید این است که احکام ، لایتغیر و ثابت نیست و مقتضیات زمان و مکان در احکام انسان دخیل است؛ و در نتیجه، احکام برای انسان و در خدمتِ انسانیتِ انسان است، نه انسان برای احکام. 

------------------------------------------------------------

 (1) به عنوان نمونه ، به تصریح آیه 146 از سوره "انعام"، در شریعت بنی اسرائیل پیه و چربی گاو و گوسفند تحریم شد.

(2) به عنوان مثال ، به تصریح آیه 145 از سوره "انعام" در شرایط اضطراری خوردن گوشت مردار و گوشت خوک  به اندازه ای که ضرورت دارد مانعی ندارد. 

نظرات ()



سالک و مرحله دوم سلوک
نویسنده: دوستداران فیلم زینب - ۱۳٩٠/۱۱/٢٦

سالکی که در مرحله دوم سلوک یعنی در مرحله دست یافتن به آگاهی است کم کم خرافات را کنار می زند و به  تدریج به آگاهی دست می یابد با چند عارضه ممکن است مواجه می شود که در اینجا به برخی از آن ها اشاره می شود:

 1- ترس و لرز: سالکی که در مرحله دوم سلوک کم کم خرافات را کنار می زند و به  تدریج به آگاهی دست می یابد حداقل در یک برهه با ترس و لرز مواجه می شود ، همان طور که آن کودک که مادر او را به حال خود می گذارد تا خودش به مدرسه برود و بازگردد دچار ترس و لرز می شود. مثال دیگر استاد یا جراحی است که برای دفعات آغازین می خواهد شغل خود را آغاز کند.

 2- خشم : سالکی که در مرحله دوم سلوک کم کم خرافات را کنار می زند و به تدریج به آگاهی دست می یابد حداقل در یک برهه به سبب عواملی که سبب شده بود روزگاری را در جهل و نادانی به سر ببرد و مصائب و رنج هایی را متحمل شود دچار خشم می گردد.

3- افسردگی: سالکی که در مرحله دوم سلوک کم کم خرافات را کنار می زند و به تدریج به آگاهی دست می یابد حداقل در یک برهه در معرض افسردگی قرار می گیرد، زیرا بسیاری از اندیشه ها و آمال و آرزوها و خیال های گذشته خود را نقش بر آب می بیند؛ البته، اگر سالک باهوشی باشد خود را از این ورطه بیرون می کشد.

 4- خطر افتادن در ورطه سوء استفاده از آگاهی : دست یابی به برخی آگاهی ها ممکن است انسان را در معرضِ افتادن در ورطه سوء استفاده قرار دهد، اما سالکی که از نظر شخصیتی، انسانی وارسته و مهذب است در این ورطه نمی افتد.

 

نظرات ()



نگاهی به معنای تعبیر "انسان کامل"
نویسنده: دوستداران فیلم زینب - ۱۳٩٠/۱۱/۱٩

تعبیر "انسان کامل" در نزد اهل سلوک به  کسی که جامع اسماء و صفات الهی است اطلاق می گردد. در نزد ایشان ، به انسان کامل" خلیفه" نیز گفته می شود.

انسان کامل همه ویژگی را داراست و هر صفت و هر ویژگی را در جای خود به کار می برد. یعنی انسان کامل از لحاظ هستی شناسی و شناخت خویش- به سبب بهره گیری از خیال خلاق- و از لحاظ عملی، فرای دیگران است. . او قائل به این نیست که برخی صفت ها را باید حذف کند، بلکه قائل به این است که هر صفت را بجا و به طور شایسته باید به کار گیرد.

در اینجا ذکر دو نکته ضروری است:

الف- وقتی در ادبیات عرفانی، سخن از این است که انسان کامل فراتر از دیگران است  مقصود این است که در حوزه عرفان نظری و عرفان عملی، وی فراتر از دیگران است، نه اینکه در همه علوم و  فنون برتر از دیگران باشد. حضرت محی الدین در بخشی از فص"شیثی" نوشته اند:

" لازم نیست که [انسانِ] کامل در هر چیز و در هر مرتبه [بر دیگران] تقدم داشته باشد، و منظورِ مردان [الهی از تقدم انسان کامل] فقط تقدم در رتبه علمِ به خداوند است.[1] مطلوب [ و منظور] ایشان همین ساحت است."

ب- گرچه در ادبیات عرفانی تعبیر انسان کامل در مورد کسی که در حوزه عرفان نظری و عرفان عملی، فراتر از دیگران است به کار می رود، اما این تعبیر فقط به اعتباری از اعتبارها صادق است[2]؛ چون کمال در فرد محقق نمی شود، زیرا ممکن است یک نفر در برخی ویژگی ها برتری داشته باشد، اما فردی دیگر در یک یا چند ویژگی از وی برتر باشد.

 بنابراین، انسان کامل در معنای دقیق تر، عبارت است از مجموعه ای از انسان ها.

در پایان، به منظور تفهیم دیدگاه حضرت محی الدین لازم است به دیدگاه کلیِ ایشان در باب "مجموعه بودنِ هرچیز" اشاره شود. این دیدگاه در مباحث مختلف بسیار رهگشاست. ایشان در باب 558 از فتوحات در بیان این دیدگاه خود می نویسند: "فما فی الوجود إلا المجموع" یعنی در هستی همه چیز مجموعه است.

 



[1] یعنی انسان کامل در علم به خدا بر دیگران تقدم دارد، نه اینکه لازم باشد که در همه علوم و فنون بر دیگران تقدم داشته باشد.

[2] حضرت محی الدین بر این اساس در  باب 370 "فتوحات"  در مورد گوناگون بودن مراتب کمال می فرماید: "در میان ما کامل و کامل تر وجود دارد" . در تایید این مضمون همچنین ، در بخشی از فص آدمی می خوانیم: "او (حق)در هر موجودی از جهان به قدری که حقیقت آن موجود طالب آن است هست، اما مجموع آنچه را که خلیفه (انسان کامل) دارد هیچ کس ندارد  ." معنای عبارتِ اخیر این است که وجودِ اسماء الهی در افراد مختلف یکسان نیست. انسان کامل در یک تعبیر به کسی اطلاق می شود که از نظر ویژگی هایی که دارد، نسبت به دیگران از جامعیت بیشتری برخوردار است.

نظرات ()



معنای واژه "انسان"
نویسنده: دوستداران فیلم زینب - ۱۳٩٠/۱۱/۱٢

واژه "انسان" را به اعتبار ویژگی ها و وجوه مختلف انسان معناهای فراوانی کرده اند. انسان در یک معنا به معنای "مردمک چشم "است. حضرت حافظ در این معنا چنین سروده است:

مردمِ چشمم به خون آغشته شد  ***  در کجا این ظلم با انسان کنند

مقصود از "مردم" همان مردمک چشم است و مقصود از "انسان" در مصرع دوم نیز مردمک چشم است. انسان با چشم (چشم سر و چشم دل) هستی را مشاهده می کند و بر هستی نظر می افکند. از این رو ، چشم از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

از منظری دیگر، واژه انسان از ریشه "نوس" به معنای "حرکت" و "نوسان" است ؛ و به این اعتبار که انسان موجودی است که از نظر جسمی و روحی دارای حرکت و نوسان است انسان نامیده می شود.

از منظری دیگر، واژه انسان از ریشه "انس" است؛ و به این اعتبار که او موجودی است که اهل انس گرفتن با دیگران و با برخی امور  است  انسان نامیده می شود.

از منظری دیگر، واژه انسان از ریشه "نسی" به معنای "فراموش کردن"  و "ترک کردن"است؛ و به این اعتبار که او دچار فراموشی می شود و همچنین به این اعتبار که اموری را ترک می کند[1] انسان نامیده می شود.



[1] در اینجا ترک کردن "بار منفی" ندارد ؛یعنی هم شامل ترک کردن کارهایی می شود که مناسب است که ترک شود و هم شامل کارهایی می شود که مناسب نیست که انسان آن ها را ترک کند.

نظرات ()



بحثی درباره میدان شکل ساز
نویسنده: دوستداران فیلم زینب - ۱۳٩٠/۱۱/٥

همراهان گرامی، در مباحث علمی بحثی با عنوان میدان شکل ساز مطرح است که به ما در شناخت هستی و شناخت خودمان کمک می کند. در واقع این بحث در اثبات برخی از مباحث عرفانی  رهگشاست. اکنون خلاصه آن را تقدیم شما می کنم.

 هانس دریش Driesch،  جنین شناس آلمانیِ قرن نوزدهم میلادی ،به منظور پاسخ به سوال حافظه جمعی، مطالعات گسترده‌ای روی جنین خارپوست دریایی sea urchin انجام داد. در این تحقیقات، سلول‌های اصلی این موجودات مورد تخریب قرار می‌گرفت؛ اما آنها خود را با آن شرایط تطبیق داده و به هدف رشد بزرگسالی طبیعی ‌شان دست می‌یافتند.
او چنین فرض کرد که با‌یستی یک عامل غیر فضایی و غیر فیزیکی مانند یک میدان در شکل و ترمیم موجودات زنده وجود داشته باشد. وی نام این عامل ناشناخته را عاملE گذاشت.
سال1920، سه زیست‌شناس به نامهای هانس اسپمنHans Spemann، الکساندر گورویشAlexander Gurwitsch و پاول ویس Paul Weiss، هریک به صورت جداگانه اعلام کردند که شکل‌گیریMorphogenesis (تغییرات تکاملی است که در شکل و سازمان‌بندی بدن و ساختمان‌های آن صورت می‌گیرد) و ترمیم بافت و اعضای هریک از موجودات زنده به واسطه وجود میدان‌هایی، سازمان‌دهی شده‌است. محققین فوق، این میدان‌ها را به نام میدان های رشدی  Developmental Fieldو جنینی Embryonic Field نامیدند.

ایده اصولی این میدان‌ها، بدین شرح بود که میدان مذکور هم رشد طبیعی موجود را سازمان‌دهی می‌کند و هم فرآیند تنظیم و ترمیم پس از آسیب را هدایت می‌نماید (گورویش،1922)
پیرو همین نظریات، یکی دیگر از محققین علم ژنتیک به نام روپرت شلدریکRupert Sheldrake( 1981) از میدانی به نام میدان شکل ساز ژنتیکی نام برده‌است. واژه میدان شکل‌ساز ژنتیکی Morphogenetic Field از لغت یونانی مورف Morpheبه معنی شکل Formو ژنسیسGenesis به معنی"به وجودآمدن"Coming into being است.وی، مدت 15 سال روی رشد گیاهان و موجودات زنده، تحقیق کرد. آن مسئله ای که باعث شد شلدریک در مورد گیاهان به تعمق بپردازد، سوالاتی از این قبیل بود: چگونه دانه گیاهی مانند سرو، دارای ویژگیهای متفاوتی شده و بخشی تبدیل به برگ، بخشی تبدیل به ساقه و بخشی تبدیل به ریشه و... می‌شود و از همه مهمتر این که این تغییرات بازگشت‌ناپذیر هستند؛ به طور مثال هرگز ساقه یا ریشه یا برگ نمی‌توانند مجددا به دانه تبدیل شوند. " دی.ان.ای"DNA برای کلیه بخش های گیاه و موجود زنده ثابت است؛ پس نمی‌تواند فرم اجزا و اعضای مختلف موجود زنده را توجیه کند.

در نتیجه شلدریک به این تنیجه رسید که در رشد و تکامل گیاهان و شکل‌گیریMorphogenesis آنها، ژن به تنهایی کافی نمی‌باشد.

شلدریک در مورد انسان نیز بیان می‌کند که کپی برداری " دی.ان.ای" در تمام سلولهای بدن به صورت یکسانی اتفاق می‌افتد، پس اگر تمامی سلولها به صورت یکسان برنامه‌ریزی شوند، نمی‌توانند به صورت متفاوتی رشد و نمو یابند. یعنی ما در یک موجود زنده در حالی که " دی.ان.ای" یکسانی داریم، شاهد الگوهای متفاوتی از نمو هستیم. به طور مثال یک سلول در انسان تبدیل به کبد و دیگری تبدیل به سلول پوستی می‌شود، در حالیکه هر دو " دی.ان.ای" مشابه دارند. دست و پای یک فرد، هردو حاوی سلولهای یکسانی (سلولهای عضلانی، سلولهای بافت پیوندی و غیره) هستند، همچنین این اندامها دارای پروتئین ها و " دی.ان.ای"های یکسانی می‌باشند ولی یک اندام به شکل دست و دیگری به شکل پا در می‌آید. اما دراین میان بیشترین حد توانایی " دی.ان.ای" این است که توالی زنجیره اسید آمینه را مشخص می‌کند اما نمی‌تواند روش انتظام اسید آمینه درون پروتئین، پروتئین درون سلول، سلول درون بافت، بافت درون اندام و یا اندام درون موجود زنده را تعیین کند. به عبارت دیگر،" دی.ان.ای"برای مواد سازنده بدن مانند آنزیم‌ها، پروتئین های ساختاری و غیره کدگذاری می‌کند اما هیچ مدرکی وجود ندارد که برای برنامه ریزی و شکل‌گیری آنها هم کدگذاری کند(شلدریک،1987). علاوه براین 99%DNA  انسان و شامپانزه مشترک است؛ اما تفاوت بین این دو جاندار بیش از این وجوه مشترک می‌باشد. بنابراین، تفاوت های مذکور را نمی‌توان به " دی.ان.ای" نسبت داد، بلکه به نظر می‌رسد عوامل تعیین کننده دیگری وجود دارند که در شکل‌گیری هر‌گونه، دخیل می‌باشند(شلدریک،2005).

شلدریک، برای استحکام نظریه‌اش به فیزیک کوانتوم استناد کرد. براساس نظریه کوانتوم، ذرات کوچکتری از اتم هم، مانند ذره(دسته های انرژی) و هممانند موج(منتشر در زمان و مکان) رفتار می‌کنند. عنصر موج انرژی حمل نمی‌کند اما بر رفتار عنصر ذره اثر می‌گذارد. شلدریک معتقد است که میدان شکل‌ساز همان موج بر گونه‌های مختلف موجودات(ذره) اثر می‌گذارد. به عبارت دیگر میدان شکل‌ساز از خود انرژی ندارد؛ ولی روی شکل گونه اثر می‌گذارد. در اصل، شکل اعضای هرگونه، میدانی فراهم می‌سازد که به شکل‌گیری میدان‌های اعضای بعدی همان گونه اثر می‌گذارد.

گذر زمان و عبور مسافت بر شدت این میدان نامرئی اثر نمی‌گذارد چون انرژی ندارد. بنابراین، هر میدان شکل‌ساز با گذشته خود پر می‌شود. در این میان به جز شکل هر جاندار که منحصر به فرد می‌باشد، نمی‌توان از رفتار مشترک اعضای هرگونه، چشم پوشی کرد. همان‌گونه که می‌دانیم، هر گونه از جانداران، دارای غرایز انحصاری خود می‌باشندکه " دی.ان.ای" از توجیه این غرایز قاصر می‌باشد. به طور مثال در رابطه با زمان مهاجرت آبزیانی مانند ماهی این سوال به ذهن می‌رسد که چگونه ماهی‌ها، متوجه زمان و جهت مهاجرت خود می‌شوند؟ در شاه‌ماهیCLupea harengus پس از تخم‌گذاری در سواحل نروژ در اعماق ماسه ای، ماهی‌های خارج شده از تخم، توسط جریان گلف استریم بطرف شمال هدایت می‌شوند. در این زمان، ماهی از پلانکتون‌ها تغذیه می‌کند و در این اماکن در حدود 2 سال باقی می‌ماند. در سه سالگی، بطرف جنوب حرکت می‌کند. زمانی هم که به دوره زاد وولد می‌‌رسد، مهاجرتی در حدود 1700 کیلومتر راه را طی کرده‌است. مطالعات انجام شده بر روی زندگی ماهی‌ها نشان می‌دهد که توانایی ماهی در مهاجرت به سوی مقصد معین و یا تغییر مسیر مهاجرت در هنگام تغییرات شرایط خارجی، به صورت غریزی صورت می‌گیرد و در این رابطه، هیچ دلیل یا نشان خاصی ملاحظه نشده‌است(دنیای آبزیان، 1387).
برخی از ماهیان نیز تنها برای تخمک‌گذاری، رودخانه را انتخاب می‌کنند؛ مانند ماهی آزاد، ماهی اوزون برون و بعضی از ماهی‌های چشم سیاه. به این منظور، این دسته از ماهی‌ها، در زمان تخمک‌گذاری از هر آبی مانند آب دریا خود را به رودخانه می‌رسانند. البته این موضوع تنها مربوط به ماهی‌ها نمی‌باشد. به اعتقاد قنبری(1387)، اردک ماهی دارای غریزه عجیب و دیرینه ایست که آنرا وادار می‌سازد، به ماهی ‌های بیماری که خطر پراکنش و انتشار بیماری آنها به بقیه ماهی‌های آن محیط وجوددارد، حمله کرده و آنها را از بین ببرد. خواه اردک ماهی گرسنه باشد و خواه نباشد! به گونه ای که حرکت اینگونه ماهی‌ها در آب، سیستم عصبی اردک ماهی را به منظور حمله به شدت تحریک می‌کند.

از قرار معلوم، ماهی‌های دیگر همچون سوف به قاشقک یا لور فقط درصورتی حمله می‌کنند که گرسنه باشند و مطمئنا وقتی آنها گرسنه باشند، اولویت را به شکار ضعیف ترین و کندترین ماهی خواهند داد، درحالیکه اردک ماهی غالبا به سمت ماهی بیمار حمله خواهد برد؛ چه گرسنه باشد چه نباشد!

البته در بیرون از محیط آب هم می‌توان به غرایز شگفت‌انگیزی اشاره کرد؛ به طور مثال، عنکبوتها هیچگاه مادر خود را نمی‌بینند، اما حتی برای اولین بار که تار می‌تنند، این کار را کامل و دون عیب انجام می‌دهند. تار تنیدن یک تکلیف پیچیده است. ابتدا عنکبوت بایستی یک مکان مناسب پیدا کند، تار خود را بسازد و سپس بخشهای مورد نیازش را ترمیم کند. از آنجا که آسیبهای به بارآمده، از قبل قابل پیش‌بینی نیستند؛ بنابراین حیوان بایستی یک استنباط عمومی از مفهوم تار و تنیدن آن داشته باشد. این در حالی‌است که ژن، فقط برای پروتئین می‌تواند رمزگذاری کند. مسلما، پروتئین نمی‌تواند رفتاری را که مستلزم تصویر‌سازی ذهنی باشد، رمزگذاری نماید.ژن نمی‌تواند هر نوع آسیبی را که به تارش وارد می‌شود را التیام بخشد(کیلKeil2005).
اصولا به نظر می‌رسد که میدان شکل‌ساز، توسط ارتباطات غیر قابل مشاهده، اعضای یک گروه اجتماعی را به یکدیگر مربوط می‌سازد و توسط الگو های غیر قابل مشاهده نمو موجودات زنده، فعالیت سیستمهای عصبی و رفتارهای ذاتی آنها را شکل می‌دهد( کیز2004Keyes). از جانب دیگر مطابق با شواهدی، شلدریک معتقد است که وقتی حیوانات یک گونه، رفتار جدیدی را می‌آموزند اعضای دیگر آن گونه در سراسر جهان، این رفتار را، سریعتر، یاد خواهند گرفت. هرچه تعداد بیشتری یاد بگیرند، یادگیری برای دیگران، تسهیل خواهد شد معروفترین این شواهد به تحقیقی، در مورد رفتار کلنی میمونهای جزایر ژاپن(جزیره کوشیما) Koshimaاست.محققین به یک میمون پیش از خوردن سیب زمینی آغشته به ماسه، روش شستن آن را یاددادند. میمون مورد نظر این روش را به خانواده خود آموزش داد. با گذشت زمان، وقتی که تعداد میمونها به صد نفر رسید، ناگهان همه میمونهای آن جزایر(جزیره مذکور و تاکاساکیاما)Takasakiyama و تمامی جزایر اطراف، و همه میمونهای کره زمین بدون ارتباط با یکدیگر، این رفتار را یاد گرفتند(اسمیت1998Smith).

در این مثال مشاهده می‌شود که پس از یادگیری یک رفتار در میمونها، با وجود اینکه هیچ ارتباطی بین اعضای اینگونه نبود پدیده تسهیل یادگیری رویت شد. در اینجا شلدریک به این نتیجه رسید که میدان شکل‌ساز همانند حافظه جمعی افراد یک گونه عمل می‌کند و نه تنها در شکل موجودات، بلکه در رفتار آنها نیز اثر می‌گذارد. شلدریک معتقد است که رفتار هر فرد در میدان شکل‌ساز(حافظه جمعی) ثبت و ضبط می‌گردد. به این لحاظ، هرچه فعالیتی در جهت میدان شکل‌ساز یک گونه انجام شود، میدان گونه مذکور بزرگ تر شده و بیشتر تشدید می‌گردد. بنابراین، بدون در نظر گرفتن میزان مسافت و زمان، اعضای بیشتری از آن گونه، رفتار مذکور را آسان تر فرا خواهند گرفت.

شلدریک با استفاده از تجربیات فوق و تجربیات مشابه آن در علوم متعدد نتیجه گرفت که:

۱. تمام موجودات اعم از جماد،نبات و حیوان نه تنها از ماده و انرژی، بلکه از یک میدان سازمان دهنده نامریی تشکیل شده اند. این میدان را می توان "میدان شکل ساز" نامید.

۲. تأثیر این میدان مانند میدان مغناطیسی نیست که با افزایش مسافت کاهش یابد، بلکه تأثیر آن نامحدود است و در هر فاصله ای تغییر نمی کند.

۳. این میدان نه تنها در شکل موجودات، بلکه در رفتار آنان نیز تأثیر می گذارد.

۴. میدانهای هم شکل در یکدیگر بیشتر می توانند اثر بگذارند. در اینجا می توان واژه رزونانس را از فیزیک به عاریت گرفت و اصطلاح "هم تواتری شکلها"  (morphic resonance ) را به کار برد. به علت رزونانس مورفیک، بلورها به راحتی تشکیل می شوند یا موشهای صحرایی و میمونها ناگهان روش جدیدی را  فرا می گیرند.

۵. برخی پدیده ها که توجیه آنها تا کنون بسیار مشکل بود، با نظریه رزونانس مورفیک به خوبی قابل توجیه اند، مانند:چگونگی بروز هم زمان یک اختراع یا یک اکتشاف در چند نقطه دنیا، چگونگی ظهور هم زمان یک عده نوابغ در یک رشته خاص و در یک دوره معین (ظهور شعرایی چون حافظ، سعدی و... در یک دوره خاص از تاریخ ایران، ظهور موسیقی دانانی چون باخ، بتهوون و موتزارت و ... در دوره خاصی از تاریخ اروپا، ظهور نقاشان نابغه ای چون رافائل، لئوناردو داوینچی و میکل آنژ و...هم زمان با هم در اروپا و مثالهای فراوان دیگر در همین مقوله) و پدیده تله پاتی. بدیهی است که زمینه علمی،ذهنی و اجتماعی آماده ای نیز برای پذیرش رزونانس مورفیک لازم است، همان گونه که برای موارد پدیده های ساده تر نیز به هر حال آمادگی زمینه ای باید وجود داشته باشد، هر چند که اغلب ممکن است این آمادگی در سطوح خیلی پایینی مورد احتیاج باشد که در این صورت تعداد خیلی زیادتری به رزونانس مورفیک پاسخگو خواهند بود.

۶. اگر میدانهای شبیه به هم می توانند با یکدیگر هم تواتری پیدا کنند، پس میدان شکل ساز هر شخص (یا هر موجود) با میدان شکل ساز خودش که شبیه ترین میدان به او محسوب می شود بیشترین هم تواتری را خواهد داشــت  (خود هم تواتری=self-resonance). شاید به همین علت است که هر کس به رغم تعویض مکرر سلولهای بدن، شکل و افکار اصلی خود را حفظ می کند. پس شاید محل اصلی حافظه در مغز نباشد و مغز فقط وسیله ای برای دستیابی به حافظه مستقر در میدان شکل ساز محسوب گردد.

۷. فکر و رفتار هر فرد می تواند بیشترین تأثیر را در خود آن شخص، به صورت سلامت یا بیماری بگذارد.

۸. با این ترتیب هر فرد می تواند در سلامت یا بیماری دیگران نیز تأثیر داشته باشد.(در یک آزمایش روی دو گروه بانوان مبتلا به سرطان سینه، با درمانهای مشابه در دو گروه، یکی از دو گروه جلسات گرد همایی منظمی با یکدیگر داشتند و گروه دوم گروه شاهد در نظر گرفته شدند. اعضای گروه شاهد همگی قبل از سه سال فوت شدند ولی اعضای گروه اول به صورت چشم گیری مرگ و میر کمتری را نشان دادند و بعضی اعضای این گروه پس از ده سال از شروع آزمایش هنوز زنده هستند).

۹. در نهایت، تمام میدانهای شکل ساز از تمام موجودات می توانند بر حسب شدت تشابه، کم یا بیش در یکدیگر موثر باشند. از این رو شاید فکر و رفتار هر فرد، در نهایت بتواند تأثیری ولو بسیار کم، در همه عالم داشته باشد.

۱۰. میدان شکل ساز ماهیت فیزیکی ندارد. پس تابع قوانین فیزیکی ماده، انرژی، زمان و مکان نیز نیست و به همین علت برخلاف میدان مغناطیسی بُعد مسافت در آن بی تأثیر است. از طرف دیگر زمان هم باید در این میدان بی تأثیر باشد. به عبارت دیگر شاید رزونانس مورفیک به زمان حال محدود نباشد و بتواند گذشته و آینده را نیز شامل شود. به این ترتیب برای تعریف میدان شکل ساز می توان گفت:"تمام موجودات نه تنها از ماده و انرژی، بلکه از یک میدان سازمان دهنده نامریی تشکیل شده اند که تأثیر این میدان در زمان و مکان نامحدود است".

منبع: چند سایت علمی، و کتاب  مقدمات نوروسایکولوژی تالیف دکتر داود معظمی

 

 

نظرات ()



نسبتِ خودآگاهی و هوشمندی
نویسنده: دوستداران فیلم زینب - ۱۳٩٠/۱٠/٢۸

 

خودآگاهی بخش بسیار ناچیزی از هوشمندی است. اکثریت قریب به اتفاق اموری که در انسان بلکه در هستی جاری است بر اساس هوشمندی است، نه بر اساس خودآگاهی. قلب شما بر اساس هوشمندی می تپد. گوش و چشم و زبان و معده و تک تک سلول های شما بر اساس هوشمندی به کار خویش می پردازد و انسان در اکثریت قریب به اتفاق موارد با خودآگاهی خویش امور بدن خود را مدیریت نمی کند. پدیده های مختلفِ هستی چنین اند. متابولیسم بدن حیوانات و  همچنین درختان نیز بر اساس هوشمندی است. سیاره ها و ستارگان و کهکشان ها نیز بر اساس هوشمندی عمل می کنند و این گونه در هستی هارمونی برقرار می شود.

البته، هارمونی در هستی نیز ثابت نیست. پیوسته در هستی یک هارمونی به هم می خورد ، و به هم خوردنِ هارمونیِ پیشین در هستی سبب حرکت و تطور[1] در هستی می شود. اگر هارمونی در هستی به هم نمی خورد، هیچ تطوری در هستی حاصل نمی شد.



[1] برخی از تعبیر تکامل در هستی استفاده می کنند که تعبیر دقیقی نیست. تعبیر تطور (دگرگون شدن) دقیق تر است، زیرا هستی در حال دگرگون شدن است، و دگرگونی لزوما برابر با تکامل نیست.

نظرات ()



سه مرحله و سه مرتبه کلی سلوک
نویسنده: دوستداران فیلم زینب - ۱۳٩٠/۱٠/٢۱

یکی از بزرگواران نوشته بودند:

خیلی از اوقات وقتی ما می خواهیم بر روی  اعمال و رفتار دیگران  تاثیر بگذاریم ، با مشکلاتی مواجه می شویم. تکلیف چیست و چه راهکاری پیشنهاد می شود؟

پاسخ:

الف- برخی مشکلات و سختی ها  نتیجه طبیعی برخی امور است . به عنوان مثال، کسی که در حال تحقیق بر سر مسئله ای است با مشکلات و سختی های فراوانی دست و پنجه نرم می کند. باغبان نیز برای پرورش باغ خود تابستان و زمستان رنج های فراوانی را متحمل می شود و ...

ب- برخی مشکلات نتیجه کمی آگاهی و تدبیر و یا کمی تجربه یا کمی اراده یا کمی توانایی  است؛ و اگر این کاستی ها را نداشت، با پاره مشکلات مواجه نمی شد. در مورد این نوع مشکلات  (مشکلات نوع ب) راه حل این است که انسان بکوشد تا آگاهی خود و تجربه و تدبیر و  ... را افزون کند و بداند که به چه کاری باید اقدام کند و به چه کاری نباید اقدام کند؛ و یا اگر به کاری باید اقدام کند چگونه و با چه روشی  اقدام کند.

از این رو، سالک نباید با آگاهی اندک فورا به نشر دانسته های خود و هدایت دیگران بپردازد ، زیرا در این صورت بسیاری از اوقات به خودش و به دیگران لطمه می زند.

در یک تقسیم بندی، سلوک سه مرحله و سه مرتبه کلی دارد:

در مرحله و مرتبه اول سلوک، سالک فقط با خودش کار دارد و تلاش می کند که انسان بهتری شود و بهتر عمل کند. این کار همان چیزی است که در اصطلاح  توده مردم به آن "خودسازی" گفته می شود. 

 در این مرحله از سلوک، سالک روی خودش تمرکز دارد و از پرداختن به نقاط قوت و  ضعف دیگران و  راهنمایی و ارشاد خلق پرهیز می کند، زیرا در مرتبه ای نیست که بتواند دیگران را  به شایستگی راهنمایی کند.

در مرحله و مرتبه دوم سلوک ،  سالک علاوه بر اینکه می کوشد انسان بهتری شود، در پی دست یابی به آگاهی  است .

 سالک اگر در این مرحله پیشرفت داشته باشد می تواند در حد مرتبه آگاهی خود ، به دیگران نیز در جهت انسان بهتری شدن و آگاهی پیدا کردن و رها شدن از خرافات کمک کند.

در مرحله و مرتبه سوم سلوک ، سالک به تجربه کردن حقایق می پردازد و این مرتبه را مرتبه یقین می توان نامید.

نکته مهم اینجاست که همه سالکان در طول عمر خود ممکن است نتوانند همه مراحل سلوک را طی کنند. برخی در مرتبه اول  باقی می مانند و برخی در مرتبه دوم باقی می مانند و فقط برخی به مرتبه سوم می رسند. در ضمن، هر یک از این مراحل و مراتب نیز خود بسیار گسترده است و افرادی که -به فرض- در مرتبه  دوم سلوک اند همگی یکسان نیستند و از درجات مختلفی برخوردارند. البته این مراتب با ادعای فرد ثابت نمی شود و در عمل باید این مراتب به اثبات برسد.

سالکی که در مرتبه اول سلوک است یا حتی سالکی که تازه وارد مرتبه دوم سلوک شده است اگر بخواهد دیگران را ارشاد کند کار ناصوابی انجام می دهد و در واقع به خودش و دیگران لطمه می زند.

نظرات ()



اثر پروانه ای
نویسنده: دوستداران فیلم زینب - ۱۳٩٠/۱٠/۱٤

اجزاء جهان با هم در ارتباط اند. بر اثر یافته های علمی، تغییری کوچک در هر بخش از جهان می تواند منجر به تغییری بزرگ در بخش های دیگری جهان شود . نام این اثر را "اثر پروانه ای" گذاشته اند. بر این اساس، امور به ظاهر کوچک گاهی آثار بزرگی از خود بر جای می گذارد. اگر ما این قانون هستی را درک کنیم در جهان انسانی خود هیچ کاری را کوچک و کم ارزش تلقی نمی کنیم.

گاه ما با زبان با عمل خود کسی را آزار می دهیم و  ناراحتی او عواقب غیر قابل جبرانی را به بار می آورد. تاثیر اعمال ما گاه همانند بازی دومینو بسیار گسترده می شود و از رفتاری کوچک آثاری بزرگ پدید می آید. گاهی نیز کار مثبتِ ما به ظاهر کوچک است، اما آثارش بسیار گسترده می گردد.

ناگفته نماند، اصطلاح "اثر پروانه ای" به "ادوارد نورتون لورنز"، ریاضیدان و هواشناس و یکی از نخستین طرفداران "نظریه آشوب" منتسب است.

عنوان یکی از سخنرانی های لورنز(در سال ۱۹۷۲ میلادی) این بود: "آیا بال زدن یک پروانه در برزیل می تواند طوفانی در تگزاس به پا کند؟" در واقع، یکی از همکاران دانشمند او با نام "فیلیپ مریلیس" این عنوان را پیشنهاد کرده بود.
سخنرانی لورنز در واقع گزارشی از پژوهش او بود که انجام داده بود. لورنز در پژوهش بر روی مدل ریاضی بسیار ساده‌ای از آب و هوای جو زمین، به معادله‌ دیفرانسیل غیر قابل حل رسید. وی برای حل این معادله از روش‌های عددی به کمک رایانه بهره جست. او برای اینکه بتواند این کار را در روزهای متوالی انجام دهد، نتیجه آخرین خروجی یک روز را به عنوان شرایط اولیه روز بعد وارد می‌کرد. لورنز در نهایت مشاهده کرد که نتیجه شبیه‌سازی‌های مختلف با شرایط اولیه ی یکسان،  با هم کاملاً متفاوت است. بررسی خروجی چاپ شده رایانه نشان داده که رویال مک‌بی (Royal McBee)، رایانه‌ای که لورنز از آن استفاده می کرد، خروجی را تا ۴ رقم اعشار گرد می‌کند. از آنجایی که محاسبات داخل این رایانه با ۶ رقم اعشار صورت می گرفت، از بین رفتن دو رقم آخر  اعشار سبب چنین تاثیری شده بود. مقدار تغییرات در عمل گرد‌کردنِ اعشار، نزدیک به اثر بال‌زدن یک پروانه است. این واقعیت غیرممکن بودن پیش‌بینی آب و هوا در دراز مدت را نشان می داد.

 

نظرات ()



تاثیر مخاطب پیام بر پیام دهنده
نویسنده: دوستداران فیلم زینب - ۱۳٩٠/۱٠/٧

افرادی که دچار سطحی نگری و ساده اندیشی اند گمان می کنند که این پیام دهنده است که فقط بر  مخاطب خود اثر می گذارد ، در حالی که اگر نگاهی ژرف اندیش داشته باشیم در می یابیم همان طور که پیام آور بر مخاطب خود تاثیر می گذارد ، مخاطبِ پیام نیز بر روی پیام آور اثر گذار است.

اگر به رابطه پیام دهنده و پیام گیرنده دقت کنیم می بینیم که رفتار و اندیشه و سطح فکر مخاطب در پیامی که پیام آور آن را برای مخاطب برگزیند تاثیرگذار است. سطح فکر مخاطب سبب می شود که پیام آور سطح فکر خود را تنزل دهد و در سطح فهم مخاطب بیندیشد و سخن بگوید. عمق اندیشه مخاطب نیز سبب می شود که پیام دهنده پیام های عمیق تری را به مخاطب ارائه دهد. از این رو، شاگردان برجسته سبب رشد استادان خود را فراهم  می آورند. البته، این در صورتی است که استاد قابلیت و استعداد رشد را داشته باشد. هرچه دانشجو سطح اندیشه اش عمیق تر باشد پرسش های عمیق تری را مطرح می کند، و پرسش های عمیق تر مسیر را برای رشد استادانی که در مسیر پژوهش های عمیق تر قدم برمی دارند مهیا می کند؛ اما دانشجوی سطحی، پرسش هایی سطحی را مطرح می کند و مطالبات او سطحی است ، و این امر سبب می شود که استادان او نیز سطحی شوند .

 

نظرات ()



واقعی یا مفید
نویسنده: دوستداران فیلم زینب - ۱۳٩٠/٩/۳٠

در تقسیم بندیِ ذهنی و انتزاعی، امور دو گونه اند:

1-     واقعی : به چیزی واقعی گفته می شود که واقعیت داشته باشد و جهان شمول باشد و برای همگان ثابت باشد.

2-      مفید: به چیزی مفید گفته می شود که واقعیت ثابتی ندارد و  به حَسَب کاربردی که دارد و به حَسَب مخاطب خاص و  شرایط خاص مفید است. برای روشن تر شدن بحث، مثال های متعددی می زنیم : طلوع و غروب خورشید از تعبیرهای مفیدی است که تقریبا همگان آن را به کار می برند، در حالی که این زمین است که دور خورشید می چرخد؛ اما از آنجا که ما انسان ها برای انتقال برخی مفاهیم به کاربرد واژه طلوع و غروب نیاز داریم از این تعبیر -که توأم با مسامحه است- استفاده می کنیم؛ و اگر آگاهی داشته باشیم که این تعبیر غلط است، اشکالی ندارد که از این تعبیر استفاده کنیم.

تعبیر "زیان آور" و تعبیر "مفید" نیز تعابیری  مفیدند و واقعی نیستند ؛ زیرا هیچ چیزی در ذات خود زیان آور یا مفید نیست و به اعتبار افراد مختلف و حالت های مختلف یک چیز زیان آور یا مفید محسوب می شود. همچنین است تعابیری همچون زیبا و  زشت ، و  خوشبو و بدبو  و  ...

"روح" نیز یک واژه مفید است. این واژه تعبیری است برای آن بخش از وجود ما که ما آثار آن را می بینیم، اما خود آن را نمی بینیم. بسیاری از تعابیر دینی همچون ملائکه و غیب و برزخ و بهشت و جهنم تعبیرهایی مفیدند و به اعتبار افراد مختلف، معنا پیدا می کند. معنای ملائکه و غیب و برزخ و بهشت و دوزخ بر حسب نگاه و درک و فهم ناظر بیرونی ، متفاوت است.

از آنجا که هرچیز در حال تغییر است و ناظر بیرونی نیز در حال تغییر است و ناظرها نیز متعدد و گوناگون اند ، همه چیز به اعتباری مفید محسوب می شود .

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »